ورزش به انگلیسی چیست؟
واژه sport رایجترین معادل برای کلمه ورزش به انگلیسی است. اما کلمات دیگری مانند Workout و Training و Exercise نیز مورد استفاده قرار میگیرد. Sport به رشتههای ورزشی و مسابقات اشاره دارد، Exercise به فعالیتهای بدنی و تناسب اندام گفته میشود و Workout به یک جلسه تمرینی که معمولا در باشگاه است اشاره دارد؛ Training نیز به تمرینهای منظم وهدفمند در یک ورزش اشاره دارد.
|
کلمه |
تلفظ | معنی | کاربرد |
مثال |
| Sport | /spɔːrt/ | ورزش، رشته ورزشی | برای اشاره به ورزشها و مسابقات ورزشی | Football is my favorite sport فوتبال ورزش مورد علاقه من است. |
| Exercise | /ˈeksərsaɪz/ | ورزش، تمرین بدنی | برای فعالیتهای بدنی با هدف سلامتی و تناسب اندام | I do exercise every morning من هر روز صبح ورزش میکنم. |
| Workout | /ˈwɜːrkaʊt/ | جلسه تمرین | برای یک جلسه تمرین، معمولاً در باشگاه | I had a great workout at the gym امروز در باشگاه تمرین خوبی داشتم. |
| Training | /ˈtreɪnɪŋ/ | تمرین، آمادگی | برای تمرین منظم به منظور افزایش مهارت یا آمادگی جسمانی | She is in training for a marathon او برای مسابقه ماراتن تمرین میکند. |
مهمترین لغات مربوط ورزش به انگلیسی همراه با مثال
برای اینکه بتوانید درباره مسابقات، تمرین، باشگاه یا فعالیتهای ورزش به انگلیسی صحبت کنید، باید با واژگان پرکاربرد این حوزه آشنا باشید. در جدول زیر لغات کلی مربوط به ورزش به همراه تلفظ و معنی فارسی و مثال آورده شده است. مهمترین کلمات، مربی به انگلیسی است زیرا که این کلمه در تمام ورزشها کاربرد دارد به همه دلیل این کلمه در جدول زیر به عنوان اولین کلمه نوشته شده است.
|
کلمه |
تلفظ | معنی فارسی |
مثال |
|
Coach |
/koʊtʃ/ | مربی | Our coach gives us useful advice مربی ما توصیههای مفیدی به ما میدهد. |
| Team | /tiːm/ | تیم |
Our team won the final match |
|
Captain |
/ˈkæptɪn/ | کاپیتان | She is the captain of the volleyball team او کاپیتان تیم والیبال است. |
| Referee | /ˌrefəˈriː/ | داور |
The referee blew the whistle |
|
Champion |
/ˈtʃæmpiən/ | قهرمان | He became the world champion او قهرمان جهان شد. |
| Competition | /ˌkɑːmpəˈtɪʃn/ | رقابت، مسابقه |
She enjoys sports competitions |
|
Tournament |
/ˈtʊrnəmənt/ | تورنمنت | The tournament starts next week این تورنمنت هفته آینده آغاز میشود. |
| Medal | /ˈmedl/ | مدال |
He won a gold medal |
|
Trophy |
/ˈtroʊfi/ | جام | The team lifted the trophy تیم جام قهرمانی را بالای سر برد. |
| Stadium | /ˈsteɪdiəm/ | ورزشگاه |
Thousands of fans filled the stadium |
|
Gym |
/dʒɪm/ | باشگاه ورزشی | I go to the gym every evening من هر عصر به باشگاه میروم. |
| Fitness | /ˈfɪtnəs/ | تناسب اندام |
Fitness requires regular exercise |
|
Stamina |
/ˈstæmɪnə/ | استقامت | Running improves your stamina دویدن استقامت شما را افزایش میدهد. |
| Strength | /streŋθ/ | قدرت |
Strength is important in weightlifting |
|
Flexibility |
/ˌfleksəˈbɪləti/ | انعطافپذیری | Yoga improves flexibility یوگا انعطافپذیری بدن را افزایش میدهد. |
| Stretch | /stretʃ/ | کشش دادن |
Stretch before every workout |
|
Warm-up |
/ˈwɔːrm ʌp/ | گرم کردن | Never skip your warm-up. هرگز گرم کردن بدن را فراموش نکنید. |
| Cool-down | /ˈkuːl daʊn/ | سرد کردن بدن |
A cool-down helps your muscles recover |
|
Injury |
/ˈɪndʒəri/ | مصدومیت |
He missed the match because of an injury |
|
Recovery |
/rɪˈkʌvəri/ | ریکاوری، بهبودی |
Recovery is as important as training |
|
Score |
/skɔːr/ | امتیاز، نتیجه |
What’s the final score |
|
Goal |
/ɡoʊl/ | گل | He scored the winning goal.او گل پیروزی را به ثمر رساند. |
| Fan | /fæn/ | هوادار |
She is a huge football fan |
|
Match |
/mætʃ/ | مسابقه | The match begins at 8 p.m مسابقه ساعت ۸ شب آغاز میشود. |
| League | /liːɡ/ | لیگ |
Their team plays in the national league |
انواع ورزش به انگلیسی
در انگلیسی team sport به ورزشهای تیم گفته میشود. برای اینکه بتوانید درباره علایق ورزشی خود راحتتر و مسلط صحبت کنید یا اخبار ورزشی را بهتر متوجه شوید، لازم است با ورزشها در زبان انگلیسی آشنا شوید. انواع ورزشها شامل ورزش های رزمی به انگلیسی و یا بدنسازی در جدول زیر قرار داده شده است.
|
ورزش |
تلفظ | معنی فارسی |
| Football | /ˈfʊtbɔːl/ |
فوتبال |
|
Basketball |
/ˈbæskɪtbɔːl/ | بسکتبال |
| Volleyball | /ˈvɑːlibɔːl/ |
والیبال |
|
Baseball |
/ˈbeɪsbɔːl/ | بیسبال |
| Cricket | /ˈkrɪkɪt/ |
کریکت |
|
Rugby |
/ˈrʌɡbi/ | راگبی |
| Handball | /ˈhændbɔːl/ |
هندبال |
|
Hockey |
/ˈhɑːki/ | هاکی |
| Water Polo | /ˈwɔːtər ˈpoʊloʊ/ |
واترپلو |

ورزشهای انفرادی در انگلیسی individual sport گفته میشود. در زیر مهم ترین ورزشهای انفرادی بیان شده است.
|
ورزش |
تلفظ | معنی فارسی |
| Tennis | /ˈtenɪs/ |
تنیس |
|
Golf |
/ɡɑːlf/ | گلف |
| Athletics | /æθˈletɪks/ |
دوومیدانی |
|
Gymnastics |
/dʒɪmˈnæstɪks/ | ژیمناستیک |
| Cycling | /ˈsaɪklɪŋ/ |
دوچرخهسواری |
|
Running |
/ˈrʌnɪŋ/ | دویدن |
| Archery | /ˈɑːrtʃəri/ |
تیراندازی با کمان |
|
Weightlifting |
/ˈweɪtlɪftɪŋ/ |
وزنهبرداری |
علاوه بر یادگیری انواع ورزش ها به انگلیسی برای یادگیری کلمات بیشتر توصیه میکنیم درمورد بدن مقاله اعضای بدن به انگلیسی و سیکسپک به انگلیسی را هم بخوانید.
وسایل ورزشی به انگلیسی چگونه بیان میشود؟
تجهیزات و وسایل ورزشی از جمله واژگانی هستند که در کنار اسم ورزشها، بارها در مکالمات و گزارشها، مسابقات ورزشی و آزمونهای انگلیسی به کار میروند. با یادگیری این لغات درباره مکالمات مختلف ورزشی، با اعتماد به نفس بیشتری صحبت میکنید.
|
کلمه انگلیسی |
تلفظ |
معنی فارسی |
|
Ball |
/bɔːl/ |
توپ |
| Football | /ˈfʊtbɔːl/ |
توپ فوتبال |
|
Basketball |
/ˈbæskɪtbɔːl/ | توپ بسکتبال |
| Volleyball | /ˈvɑːlibɔːl/ |
توپ والیبال |
|
Tennis racket |
/ˈtenɪs ˈrækɪt/ | راکت تنیس |
| Badminton racket | /ˈbædmɪntən ˈrækɪt/ |
راکت بدمینتون |
|
Shuttlecock |
/ˈʃʌtlkɑːk/ | توپ بدمینتون |
| Baseball bat | /ˈbeɪsbɔːl bæt/ |
چوب بیسبال |
|
Golf club |
/ɡɑːlf klʌb/ | چوب گلف |
| Boxing gloves | /ˈbɑːksɪŋ ɡlʌvz/ |
دستکش بوکس |
|
Punching bag |
/ˈpʌntʃɪŋ bæɡ/ | کیسه بوکس |
| Helmet | /ˈhelmɪt/ |
کلاه ایمنی |
|
Running shoes |
/ˈrʌnɪŋ ʃuːz/ | کفش مخصوص دویدن |
| Swimming goggles | /ˈswɪmɪŋ ˈɡɑːɡlz/ |
عینک شنا |
|
Swimming cap |
/ˈswɪmɪŋ kæp/ | کلاه شنا |
| Dumbbell | /ˈdʌmbel/ |
دمبل |
|
Barbell |
/ˈbɑːrbel/ | هالتر |
| Treadmill | /ˈtredmɪl/ |
تردمیل |
|
Exercise bike |
/ˈeksərsaɪz baɪk/ | دوچرخه ثابت |
| Yoga mat | /ˈjoʊɡə mæt/ |
زیرانداز یوگا |
|
Jump rope |
/ˈdʒʌmp roʊp/ | طناب ورزشی |
| Whistle | /ˈwɪsl/ |
سوت |
|
Net |
/net/ | تور |
| Goalpost | /ˈɡoʊlpoʊst/ |
دروازه |
|
Stopwatch |
/ˈstɑːpwɑːtʃ/ |
کرنومتر |
افعال مهم مرتبط با ورزش و کاربرد آن
افعال مرتبط با ورزش برای صحبت کردن درباره ورزش در مکالمات ضروری است. بسیاری از زبانآموزان از فعل play برای تمام ورزشها استفاده میشود درحالی که بسته به نوع ورزش از افعالی مانند Play، Go، Do، Train، Practice، Exercise یا workout استفاده میشود.
|
فعل |
کاربرد |
مثال |
|
Play |
برای ورزشهای رقابتی یا ورزشهایی که با توپ و تور انجام میشوند که معمولاً ساختار مسابقه دارند. |
We play football every Friday |
|
Go |
برای ورزشهایی که معمولاً به -ing ختم میشوند یا فعالیتهای تفریحی و ساختار بازی ندارند. |
She goes swimming every weekend |
|
Do |
برای ورزشهای انفرادی، رزمی، تمرینات و فعالیتهای بدون توپ. | He does yoga every morning او هر صبح یوگا انجام میدهد. |
| Exercise | انجام فعالیت بدنی و تمرین بدنی برای حفظ سلامتی و تناسب اندام |
I exercise every morning |
مکالمات انگلیسی درباره ورزش
برای اینکه بتوانید درباره ورزش و موضوعات روزمره به زبان انگلیسی صحبت کنید، علاوه بر یادگیری واژگان، تقویت مهارت مکالمه نیز اهمیت زیادی دارد. اگر میخواهید توانایی صحبت کردن خود را تقویت کنید، میتوانید در دوره مکالمه انگلیسی شرکت کنید.

سلام سارا! این روزها خیلی خوشاندام به نظر میرسی. برنامه تمرینی جدیدی شروع کردهای؟
ممنون! بله، عضو یک باشگاه تناسب اندام جدید شدهام و هفتهای پنج روز با یک مربی شخصی تمرین میکنم.
عالیه! معمولاً چه تمرینهایی انجام میدهی؟
ابتدا با تمرینات هوازی شروع میکنم، سپس شنا سوئدی و دراز و نشست انجام میدهم و در پایان بدنم را کشش میدهم.
به نظر سخت میآید!
همینطور است، اما «نابرده رنج، گنج میسر نمیشود». استقامت و آمادگی جسمانی من خیلی بهتر شده است.
واقعاً باید هرچه زودتر کار را شروع کنم و دوباره ورزش را از سر بگیرم.
حتماً! فقط بعد از چند جلسه سخت تسلیم نشو.
مکالمه دوم بعد از مسابقه فوتبال
David: Did you watch the football match last night?
دیشب مسابقه فوتبال را تماشا کردی؟
Emma: Of course! Our team played amazingly and won the championship.
معلومه! تیم ما فوقالعاده بازی کرد و قهرمان مسابقات شد.
David: The captain was incredible. He scored two goals.
کاپیتان فوقالعاده بود. او دو گل به ثمر رساند.
Emma: Yes, and the coach had an excellent strategy. They really hit it out of the park.
بله، مربی هم استراتژی فوقالعادهای داشت. آنها واقعاً عملکرد درخشانی داشتند.
David: I agree. The referee did a great job too.
موافقم. داور هم عملکرد بسیار خوبی داشت.
Emma: Next week there’s another tournament. Are you coming?
هفته آینده یک تورنمنت دیگر برگزار میشود. میآیی؟
David: Definitely! I’m a huge football fan. Practice makes perfect, and I think they’ll become even stronger.
حتماً! من عاشق فوتبال هستم. «تمرین، انسان را کامل میکند» و فکر میکنم آنها حتی قویتر هم خواهند شد.
Emma: I hope they win another trophy!
امیدوارم یک جام دیگر هم به دست بیاورند.
اصطلاحات و ضرب المثلهای ورزش در انگلیسی
ورزش تنها به لغات و فعالیت بدنی محدود نمیشود؛ مفاهیمی مانند پشتکار، شکست، انگیزه و موفقیت را در بر میگیرد.در زبان انگلیسی، ضربالمثلها و اصطلاحات زیادی وجود دارد که از دنیای ورزش الهام گرفتهاند؛ این اصطلاحات در سخنرانیهای انگیزشی و مکالمات روزانه و محیط کار استفاده های زیادی میشود. معروف ترین اصطلاحات در جدول زیر همراه با مثال آورده شده است.
|
ضربالمثل |
معنی فارسی |
مثال |
|
No pain, no gain |
نابرده رنج، گنج میسر نمیشود. | If you want to succeed, remember: No pain, no gain اگر میخواهی موفق شوی، یادت باشد نابرده رنج، گنج میسر نمیشود. |
| Practice makes perfect | تمرین، انسان را کامل میکند. |
She practices every day because practice makes perfect. |
|
The ball is in your court |
حالا نوبت توست تصمیم بگیری. |
I’ve done my part. The ball is in your court now |
|
Keep your eye on the ball |
تمرکزت را از دست نده. | Keep your eye on the ball if you want to reach your goals. اگر میخواهی به هدفت برسی، تمرکزت را حفظ کن. |
| Get the ball rolling | شروع کردن کاری |
Let’s get the ball rolling and begin the project |
|
Throw in the towel |
تسلیم شدن | Don’t throw in the towel after one failure بعد از یک شکست تسلیم نشو. |
| Hit it out of the park | فوقالعاده عمل کردن |
She hit it out of the park in the final match |
|
Level playing field |
شرایط برابر برای همه | We need a level playing field for all players همه بازیکنان باید شرایط برابری داشته باشند. |
| Win hands down | بهراحتی برنده شدن |
Our team won hands down |
تفاوت Train و Practice چیست؟
Train به معنی تمرین کردن برای بهتر شدن توانایی یا آمادگی کلی، مخصوصاً برای یک مسابقه، ورزش یا هدف مشخص. Practice به معنی تمرین کردن یک مهارت یا فعالیت مشخص برای بهتر شدن در آن! برای درک عمیق تر به مثال های زیر توجه کنید:
She trains for the Olympics.
او برای المپیک تمرین میکند.
The football team is training for the match.
تیم فوتبال برای مسابقه تمرین میکند.
I practice speaking English every day.
من هر روز مکالمه انگلیسی تمرین میکنم.
He practices the piano.
او پیانو تمرین میکند.
She practices her tennis serve.
او سرویس تنیسش را تمرین میکند.
تفاوت Exercise، Workout و Training
Exercise یعنی تمرین یا فعالیت بدنی که برای سلامتی، تناسب اندام یا تقویت بدن انجام میدهیم.
Walking is good exercise.
I do exercise every morning.
Exercise بیشتر به خود فعالیت اشاره دارد، اما Workout معمولاً به جلسه تمرینی کامل اشاره میکند. Exercise میتواند حتی به یک حرکت مشخص هم اشاره کند:
Squats are a good leg exercise.
This exercise strengthens your back.
Workout یعنی یک جلسه تمرینی مشخص که معمولاً برای ورزش و تناسب اندام انجام میشود.
I had a great workout today.
My workout lasts one hour.
I do a 30-minute workout every morning.
Training یعنی تمرین هدفمند و برنامهریزیشده برای پیشرفت یا آماده شدن برای یک هدف خاص. Training معمولاً از Workout هدفمندتر و بلندمدتتر است.
I am training for a marathon.
He is training to become a professional football player.
She has been training for the competition for six months.
بنابراین ورزش به انگلیسی چه میشود؟
اگر بخواهید درباره فعالیتها به زبان انگلیسی صحبت کنید، باید فراتر از دانستن کلمه Sport بروید. برای مثال، وقتی میگویید I play football، I go swimming یا I do yoga، انتخاب فعل مناسب به اندازه خودِ نام ورزش اهمیت دارد و باعث میشود طبیعیتر صحبت کنید.
در این مقاله تلاش کردیم مهمترین واژگان و اصطلاحات مربوط به ورزش به انگلیسی را بهصورت کاربردی بررسی کنیم؛ از تفاوت Sport، Exercise، Workout و Training گرفته تا افعالی مانند Play، Go، Do، Train و Practice که زبانآموزان معمولاً در استفاده از آنها دچار اشتباه میشوند. همچنین با انواع ورزشها، وسایل ورزشی، اصطلاحات و ضربالمثلهای رایج و چند مکالمه واقعی آشنا شدید تا بتوانید این واژهها را در موقعیتهای مختلف بهدرستی به کار ببرید.
